آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

آخر هفته ی پر دردسر

سلام به همه ی دوستای گلم و آقا پسر از گل بهترم آراد خان هفته ی قبلی که بر ما گذشت از شما چه پنهان اصلا خوب نبود و بسیار بسیار سخت گذشت. روز سه شنبه که از محل کار به خانه بازگشتم دیدم ای داد و بی داد یه کمی تن آقا آراد ما گرمه و هر چقدر که من میگفتم گرمه با مخالفت دیگران روبرو میشدم که اینطور نیست و ما هم قبول کردیم. تا اینکه نیمه های شب بود برای اینکه به پسری شیری بدهیم از خواب بیدار شدم و دیدم به به آراد خان تب دارند و ساعت های 2:30 بود که با همسر مهربان راهی بیمارستان طبی کودکان شدیم و از آنجا که در آن موقع شب خبری از دکتر متخصص نیست گفتند که چیز خاصی نیست و راهی خانه شدیم. چارشنبه و روز پنج شنبه اوضاع پسر بد نبود ولی شب ب...
21 تير 1393

تولد بابای مهربونم مبارک

کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنیم که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی؟ ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت، چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گوییم؟     بابای مهربونم تولدت مبارک باشه و امیدوارم تا همیشه سایه ی پرمهرت و دستان مهربانت برسر ما باشه. دوستت دارم تا بی انتها و عاشقانه میپرستمت ای مظهر صبر و شکیبایی ...
15 تير 1393

ماه رمضان

    خدای من ! نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی … میان این دو گمم ! هم خود را و هم تو را آزار میدهم … هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی … آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” ! خدایا هیچ وقت رهایم نکن ! التماس دعا ...
11 تير 1393

اولین ماه رمضون گل پسری

  امسال اولین ماه رمضونی هست که  خانواده ما سه نفره شده و تجربه ای جدید و شیرین و در نوع خودش سخت. از اونجایی که گل پسر بابا حسابی شیطنت  هاش زیاد شده و مامان دیگه از عهده ی کنترل کردنش خارج شده همسر مهربون مجبوره تمام وقت که خونه هست دنبالش بدوه که نکنه یه موقع کار خطرناکی انجام بده تمام شیطنت های پسری یه طرف و بنده خدا بابا و ماه رمضون هم یه طرف. من تو آشپزخونه مشغول آماده کردن افطار برای همسرجان و  آراد در حال چرخ زدن توی اتاق خواب بعد راهرو بعد پذیرایی بعد آشپزخونه البته بعضی از اوقات دستشویی و حموم هم بی نصیب نمیمون و تا اوضاع رو مناسب ببینه یا تو دستشویی شیرجه میزنه و یا تو حموم  و صد ال...
11 تير 1393

در حکایت پنج شنبه و جمعه 6/4/93

گل پسر من این روزا دیگه واقعا غیر قابل کنترل شده و هرکاری میکنم نمیتونم مهارش کنم و اگه همسر مهربان بهم کمک نکنه دیگه واویلا. پنجشنبه و جمعه هم طبق معمول تو خونه سپری شد و بعد هم رفتیم یه چرخی بیرون زدیم  و از اونجایی که  هوا خیلی گرم شده بخاطر شما زیاد بیرون نمیریم  و بیشتر اوقات رو تو خونه با شما میگذرونیم که البته خالی از لطف نیست و اصلا نمیفهمیم چه جوری میگذره از بس که شیطونه این پسر. تازگی ها هم که یاد گرفته بلند شه دیگه آرم و قرار نداره و همش در حال دویدن دنبالشیم که نکنه بیفته. البته این لباس خوشگا رو هم خاله دنیا مهربون زحمت کشیده و خریده. خاله دنیا جونم دوستت دارم مامانی با تمام شیط...
7 تير 1393

یکشنبه 1/4/93

دیروز غروب با بابا جون و آراد قرار شد بریم بیرون تا هم یه کمی خرید کنیم و هم پسر عسل رو ببریم پارک بازی کنه. آراد رو آماده کردم  و تا خودم آماده بشم پسری تو اتاق خودش مشغول بازی کردن بود و گذاشتمش کنار تختش دیدم میله های تخت رو گرفته و سرپا وایستاده کلی ذوق کردم بعد هم روروئک رو گرفت و وایستاد. گل پسری این روزا یاد گرفته دست میزنه و میگه دس دس دس. پسر گلم امیدوارم در برابر زندگی همیشه سخت و محکم باشی. ...
2 تير 1393